به نام صبح های تاریکی

خرید بک لینک
به نام صبح های تاریکی

به نام صبح های تاریکم.و شب های مرده. و غرور خسته و زخمی ام. رنگ خاموش قلمم خشکید از تلخی دورانم.سبزی چمنم در گروِ قنچه های مرده ام. قبرستان تاریکی در این شهر مرا میخواند. و شلاق هایش سهمگین است. ک گویی من مرده ام جماعتی زنده.از دنیا بریدن ها و ب امیدها و شادی ها چنگ زدن ها شده کار من. و امید ب یک وصل نیمه کاره کار من. زمان مرا به تاراج میبرد.من کجا گم شده ام؟!دلی محزون مرا میراند. خاموش ترین راست منم. بر تن این حادثه یک تنه بر باد منم.ببین.دقیقه های نابمان را بردند؟!ببین عشق ما را افسانه نشده دروغ خواندند؟!. میگذرم از این خیابان. ب امید حرفی دیگر و امیدی دگر. میگریزم.از خودم و از خیابان و کوچه.بوی ریا میدهد تک تک مسجدها. بوی تعفن میدهد خانه هامان.انگار ک دلی در این خانه مرده. بیا ببین تویی ک آقای این مردمی بگو ک این همه درد درمان ندارد؟!بغض این همه سینه شکستن ندارد؟! قسم ب قلب های عاشق و شکسته. و قسم به ب تمام دست های پینه بسته. و تمام ستم ها و خون ها و انتظار ها. ک دلی در این سینه زندانی است. که تا زمان آزادی اش آرام نمیگرد. و این سینه روزی شکسته خواهد شد. و نفرین ب همه زندان ها و قفس ها.

#negin

+ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶| 1:32|negin|


حرف های سرد......

ما را در سایت حرف های سرد... دنبال می‌کنید

برچسب: تاریکی, نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 13:41

صفحه بندی